خبرگزاری آریا -این تحلیل توسط مرکز پژوهشی راهبردی آریا، با استناد به مقاله گالیپ دالای، کارشناس ارشد چَثَم هاوس (منتشرشده در فوریه 2026)، و با بهکارگیری چارچوبهای نظری رئالیسم ساختاری و ژئوپلیتیک کلاسیک تدوین شده است. تمرکز تحلیل بر منافع ملی جغرافیایی و تاریخی ایران—جدا از ساختارهای حاکمیتی موقت—است.
چارچوب نظری: ژئوپلیتیک تطبیقی و بازتعریف نقش ایران
از دیدگاه علوم سیاسی، تحولات اخیر در خاورمیانه نمونهای کلاسیک از «تغییر ادراک تهدید» (Threat Perception Shift) در نظریه رئالیسم است. همانگونه که دالای با دقت تحلیل میکند، کشورهایی که تا دهه 2010 ایران را «هلال شیعه» تهدیدآمیز میدانستند، امروز با ترس از «فروپاشی دولت ایران» و «گسترشطلبی غیرقابل پیشبینی اسرائیل»—بهویژه پس از حمله سپتامبر 2025 به دوحه—در جبههای غیرمنتظره برای جلوگیری از عملیات نظامی آمریکا علیه تهران متحد شدهاند. این تحول، فرصتی تاریخی برای ایران فراهم میکند تا هویت ژئوپلیتیک خود را از «تهدید انقلابی» به «ستون ماندگار ثبات منطقهای» بازتعریف کند—البته با رعایت سه اصل استراتژیک.
فرصتهای ژئوپلیتیک ایران: سه محور بازتعریف نقش
1. تبدیل تهدید به دارایی استراتژیک: ایران بهعنوان مانع در برابر هژمونی تکقطبی اسرائیل
تحلیل دالای نشان میدهد که رهبران منطقه اکنون بر این باورند که «حذف ایران از معادله، اسرائیل را ترغیب خواهد کرد تا خاورمیانه را بر اساس تصویر خود بازسازی کند». این درک، ایران را به عامل تعادلبخش ضروری (Essential Balancer) تبدیل کرده است. از منظر منافع ملی ایران، این موقعیت امکان بازگشت به نقش تاریخیاش بهعنوان قدرت میانهرو و ضدگسترشطلب در خلیج فارس را فراهم میسازد—نقشی که پیش از انقلاب 1357 و در دوره پهلوی دوم بهعنوان «ژاندارم خلیج فارس» ایفا میشد، اما اکنون باید با محتوای جدیدی مبتنی بر ثباتطلبی ملیگرا همراه شود، نه وابستگی به هژمون خارجی.
2. بازسازی «محور مقاومت» بهعنوان شبکه امنیتی منطقهای، نه ابزار ایدئولوژیک
اگرچه دالای بهدرستی اشاره میکند که محور مقاومت پس از ضعف حزبالله، سقوط اسد و فشار بر شبهنظامیان عراق و یمن به «مقاومت بدون محور» تبدیل شده، اما این بحران میتواند فرصتی برای تغییر کیفیت این شبکه باشد. بهجای تمرکز بر ایدئولوژی صادراتی، ایران میتواند این روابط را بهعنوان سازوکار امنیتی منطقهای بازتعریف کند که در برابر تهدیدات مشترک (مانند گسترشطلبی اسرائیل یا ناپایداریهای پسا-فروپاشی دولتها) عمل کند. این رویکرد، هم نگرانیهای کشورهای عربی را کاهش میدهد و هم حضور ایران در منطقه را بر پایه مصالح متقابل تثبیت میکند.
3. استفاده از دیپلماسی منطقهای برای خنثیسازی تهدید نظامی آمریکا
پیشنهاد ترکیه برای گفتوگوهای چندجانبه منطقهای—هرچند تهران با آن مخالف است—در واقع سپر دیپلماتیک در برابر تهدید نظامی واشنگتن است. از منظر ژئوپلیتیک ایران، پذیرش هوشمندانه این فرمت (با حفظ حاکمیت ملی) میتواند:
از تحمیل «بسته جامع» توسط آمریکا جلوگیری کند؛
فضایی برای مذاکره مرحلهای (step-by-step) فراهم آورد که در آن مسائل حساس (مانند برنامه موشکی) در ازای تضمینهای امنیتی منطقهای قابل مذاکره باشند؛
ایران را از انزوا خارج کرده و آن را بهعنوان بازیگری ضروری برای ثبات خاورمیانه مشروعیتبخشی کند.
چالشهای استراتژیک: سه هشدار برای سیاستگذاران ایرانی
1. تله «ثبات موقت» و ناپایداری ادراک تهدید منطقهای
ادراک تهدید کشورهای عربی نوسانپذیر است. همانگونه که دالای یادآور میشود، این کشورها تا سال 2018 در پی ایجاد «ناتوی عربی» علیه ایران بودند. اگر ایران از این فرصت برای تثبیت ساختاری روابط منطقهای استفاده نکند—مثلاً از طریق پیمانهای امنیتی چندجانبه یا مکانیزمهای اعتمادسازی—این همسویی موقت ممکن است با تغییر موازان قدرت دوباره واژگون شود.
2. تفکیک «ثبات دولت» از «بقای رژیم»: ضرورت ملیگرایی استراتژیک
تحلیل دالای بهوضوح هشدار میدهد که فروپاشی دولت ایران—نه صرفاً رژیم—عواقبی فراتر از بحرانهای عراق، سوریه یا یمن خواهد داشت، بهویژه با توجه به ترکیب جمعیتی ایران و تمرکز اقلیتهای قومی در مناطق مرزی. از منظر منافع ملی ایران، اولویت اول باید حفظ یکپارچگی سرزمینی و ثبات دولتی باشد، نه دفاع از ساختارهای حاکمیتی خاص. این رویکرد، هم از تجزیه کشور جلوگیری میکند و هم به ایران امکان میدهد در گفتوگوهای منطقهای بهعنوان نماینده منافع ملی ایرانیان—نه صرفاً ایدئولوژی حاکم—شرکت کند.
3. خطر تبدیل شدن به «کیسه ماسه» در رقابت آمریکا-اسرائیل
اگر ایران تنها بهعنوان مانعی در برابر اسرائیل مورد استقبال قرار گیرد، بدون آنکه خودش چارچوبی مستقل برای ثبات منطقهای ارائه دهد، در بلندمدت به ابزاری برای کنترل رقابت آمریکا و اسرائیل تبدیل خواهد شد. راه حل، ارائه یک چشمانداز ثباتمحور ایرانی است که بر سه پایه استوار باشد: الف) احترام به حاکمیت ملی تمام کشورهای منطقه؛ ب) مکانیزمهای امنیتی چندجانبه بدون حضور نیروهای خارجی؛ ج) همکاریهای انرژی و زیرساختی برای ایجاد وابستگی متقابل سازنده.
ایران در آستانه بازتعریف هویت ژئوپلیتیک
تحولی که گالیپ دالای در چَثَم هاوس توصیف میکند—تغییر ادراک تهدید منطقهای از ایران به اسرائیل—فرصتی تاریخی برای ایران است تا از چرخه بیپایان تقابل با همسایگان خارج شود. اما این فرصت، تنها در صورتی میتواند به مزیت ملی تبدیل شود که سیاستگذاران ایرانی بین دو مفهوم کلیدی تمایز قائل شوند:
ثبات رژیم ≠ ثبات دولت ملی
مقاومت ایدئولوژیک ≠ تعادلسازی ژئوپلیتیک
ایران با چهار هزار سال تاریخ تمدنی و موقعیت استراتژیک در قلب خاورمیانه، ظرفیت تبدیل شدن به مرکز ثقل ثبات منطقهای را دارد—نه از طریق صدور انقلاب، بلکه از طریق ارائه مدلی از ثبات مبتنی بر حاکمیت ملی، همکاری اقتصادی و تعادل قوا. در دنیایی که هژمونی آمریکا در حال فرسایش و گسترشطلبی اسرائیل در حال بروز است، خاورمیانه به ایرانی نیاز دارد که ایرانیترین نقش خود را بازی کند: نه بهعنوان ابزار قدرتهای بزرگ، نه بهعنوان تهدیدی ایدئولوژیک، بلکه بهعنوان ستونی ماندگار که بدون آن، کل ساختمان امنیتی منطقه فرو خواهد ریخت.