خبرگزاری آریا -در بوته آزمایش تاریخ، گاه پدیدههایی رخ مینمایند که منطق خطی تحلیلهای مرسوم را به چالش میکشند. یکی از شگفتیآمیزترین این پدیدهها در تحولات اخیر ایران، حضور گرایشهای راست و سلطنتطلب در میان قشری است که در عرف جهانی، سنگر سنتی جنبشهای چپ به شمار میرود: دانشجویان. این معمای معرفتی، ذهن هر تحلیلگر منصفی را به تأمل وامیدارد که چگونه نسلی که وارث انقلابی علیه نظام طبقاتی بود، اکنون در آستانه کاخهای خالی از پادشاه، آرزوهای خود را جستجو میکند؟ برای گشودن این گره، ناگزیر از واکاوی تحول ساختار طبقاتی دانشگاههای ایران، روانشناسی اجتماعی ناشی از یأس مزمن، و نسبت این دو با بازتولید هویتهای سیاسی وارونه هستیم.
1. دگردیسی زیستبوم دانشگاهی: از آموزش رایگان تا کالایی شدن معرفت
دانشگاه ایرانی در دهههای اخیر، مسیری پرپیچوخم از "عدالتخواهی انقلابی" تا "بازارمحوری رقابتی" را پیموده است. آخرین حلقه این زنجیر تحول، پدیده "پردیسهای خودگردان" است. آماری که از تأسیس 51 پردیس در 48 دانشگاه بزرگ و پذیرش بیش از 21 هزار دانشجو -که عمدتاً در مقاطع ارشد و دکتری متمرکزند- سخن میگوید، نشان از تغییر بنیادین در بستر اجتماعی تولید علم دارد. جایی که شهریهها از سقف تعیین شده فراتر میرود، ناخودآگاه فیلتری طبقاتی عمل میکند.
این پردیسها، اگرچه از منظر کمّی به گسترش آموزش عالی یاری رساندهاند، اما از حیث کیفی، دانشگاه را از کارکرد سنتی خود به عنوان "آسانسور تحرک اجتماعی" به "باشگاهی برای قشر مرفه" تبدیل کردهاند. دانشجوی این مراکز، پیش از آنکه دغدغه "نان" داشته باشد، دغدغه "جایگاه" دارد؛ پیش از آنکه به "توزیع" بیندیشد، به "تمایز" میاندیشد. چنین خاستگاه طبقاتی، به طور طبیعی با گفتمانهای چپ که بر مدار برابری و عدالت توزیعی میچرخند، ناسازگار است.
2. یأسِ ساختاری و بحران تخیل سیاسی
اما صرف تغییر طبقاتی برای توضیح این پدیده کافی نیست. اگر مرفّهطلبی تنها عامل بود، میبایست شاهد بیتفاوتی سیاسی این قشر باشیم، نه گرایش فعال به راست. اینجاست که مؤلفه "یأس از تحول" وارد معادله میشود. نسل دهه 1400، نسلی است که حافظه تاریخیاش از ناکامی متوالی گفتمانهای اصلاحطلب و تکرار بنبستهای ساختاری انباشته شده است.
روانشناسی اجتماعی در اینجا قانونی تکاندهنده را آشکار میکند: "هنگامی که آینده مسدود شود، گذشته به مثابه بهشت بازآفرینی میگردد." در چنین وضعیتی، ذهن سرخورده برای التیام زخم ناامیدی، به دورانهایی پناه میبرد که اگرچه خود تجربه نکرده، اما روایتهای ایده آل شده آن از طریق شبکههای اجتماعی و حافظه جمعی خانواده به او منتقل شده است. سلطنتطلبی در این میان، نه بازگشت به یک پروژه سیاسی مشخص، که نوعی "واکنش واپسگرایانه" به بنبستهای زمان حال است.
3. پارادوکس هویتی: نسل مرفه در جستجوی عصای گمشده
اینجا با پارادوکسی عمیق مواجهیم: دانشجوی پردیس خودگردان، که خود محصول تشدید شکاف طبقاتی و کالایی شدن آموزش است، برای اعتراض به وضع موجود به ایدئولوژیای پناه میبرد که نماد تاریخی تثبیت همان شکافهاست. این تناقض، گویای بحرانی عمیقتر در سپهر اندیشه سیاسی ایران است: "اعتراض وجود دارد، اما زبان آن گم شده است."
این پدیده در ادبیات جامعهشناسی سیاسی، "آنومی گفتمانی" یا سرگردانی هنجاری نامیده میشود. فرد برای بیان ناخرسندی خود، از هر نشانه در دسترسی استفاده میکند، حتی اگر آن نشانه در تضاد آشکار با منافع طبقاتیاش باشد. گویی نسل جدید، چنان از همه مسیرهای ممکن برای تحول ناامید شده که حاضر است بر مرکبی سوار شود که او را به مقصدی میبرد که خود نیز به آن باور ندارد؛ فقط برای اینکه از توقف در این بیابان خشک رهایی یابد.
4. شبکههای اجتماعی و بازتولید نوستالژی مجازی
نکته پایانی اما شاید مهمترین باشد: این نسل، محصول "جامعه شبکهای" است. در فضای مجازی، مرزهای چپ و راست، سنت و مدرنیته، و حتی واقعیت و خیال در هم میریزد. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، با تغذیه دائمی کاربران از محتوای قطعهقطعه و هیجانی، "حافظه تاریخی" را به "خیالپردازی نوستالژیک" تبدیل میکنند. در این فضا، تصویری روتوش شده از دوران پهلوی، بدون سختیها، تبعیضها و دیکتاتوری آن، به عنوان یک "بهشت گمشده" بازتولید میشود. دانشجوی امروز، با این تصویر روبروست، نه با واقعیت تاریخی.
عبور از سطح به عمق
آنچه در تظاهرات اخیر در پوشش گرایشهای راست و سلطنتطلب ظهور یافته، نه یک چرخش ایدئولوژیک عمیق، که نشانهای از "گسست معرفتی" و "بحران هویت" در نسلی است که نه راهی به آینده میبیند و نه تصویری شفاف از گذشته دارد. گسترش آموزش عالی پولی، با تغییر خاستگاه طبقاتی کنشگران دانشگاهی، و یأس مزمن ناشی از ناکامی گفتمانهای تحولخواه، ترکیبی خطرناک ساخته است.
این تحلیل نشان میدهد که برای فهم دانشجوی ایرانی، دیگر نمیتوان به قواعد کلاسیک دهه 1960 میلادی بسنده کرد. او موجودی است پیچیده، سرخورده از امروز، بیاعتماد به فردا، و در جستجوی پناهگاهی امن در دیروزی که هرگز ندیده است. وظیفه امروز ما، پل زدن بر این شکاف نسلی و معرفتی، و بازتعریف زبانی مشترک برای گفتگوست؛ زبانی که نه در دام نوستالژی راست گرفتار آید و نه در بنبست چپ سنتی متوقف ماند.